نادرطالب زاده این هنرمند مستند ساز ارزشی و انقلابی متعهد که از او بوی شهید اوینی استشمام میشود از شب اول ماه مبارک رمضان هر شب از ساعت ۲۳ تا ۱ بامداد به معرفی سربازان گمنام ولایت در عرصه جنگ نرم (در کانال ۴سیما ) مشغول است و انصافا همه را میخکوب کرده است و این جز عنایت حقتعالی و نظر امام زمان و زنده بودن شهیدان چیز دیگری نیست و البته توفیقی که اقای طالب زاده دارد و امید است تا اخر ماه مبارک ادامه دهد و خداوند انشائالله ایشان و یارانشان را از گزند منافقین و صهیونیست و خر مقدسها حفظ کند و پس از صد سال شهادت را نصیبش گرداند.... و اما دیشب حاج نادر بسیجی و بزرگ جانباز جهان اسلام محمد حسین جعفریان را اورده بود عزیزی که می بایست دهها ساعت در شبکه ها و رسانه های جهانی به معرفی او پرداخته شود. در این برنامه دو ساعته جعفریان پس از تشریح چگونگی ساختن مستند شیر دره پنج شیر و حماسه احمد شاه مسعود که دهان غربیها را از تعجب باز گذاشته بود به شعری که در حضور مقام معظم رهبری خواند اشاره کرد و اینکه چقدر مورد بی مهری انهم باوجود توجه خاص رهبر به وی و این شعرش قرار گرفته خلاصه انکه باید این برنامه را ببینید تا بدانید ما چقدر بسیجی جان برکف داریم چقدر هنرمند گمنام داریم چقدر مردمی هستیم و در جهان چه جایگاهی داریم مابه سهم خود ضمن اوردن شعر این عزیزکه درحضور مقام معظم رهبری خوانده شد و رهبر فرمودند این شعر را خوشنویسی کنید و سر در بنیاد ایثارگران بیاویزید بدو نکته مهمی که جعفریان اشاره کرد میپردازیم :
۱- جعفریان هنرمند( شاعر- جانبا ز -مستند ساز قوی) دغدغه اش این نبود که چرا تا امروز هیچ یک از مسئولین توجهی به او نداشته جز رهبر، او نگران مزار شهیدان بود که چطور بنیاد شهید بخود اجازه میدهد گلزار شهدای کشور این ذخائر ارزشمند تاریخی و فرهنگی را به اسم باز سازی نابود کند و تابه حال نیز پنجاه درصد انرا نابود کرده است و گوشش هم بدهکار نیست.
۲- جعفریان تاکید کرد علی رغم فرمایش صریح رهبر تنها نهادی که هیچ توجهی به سروده زیبایش نداشته بنیا دشهید وایثارگران بوده است که باید مخصوصا به معاونت پژوهشی این نهاد که هم در تخریب گلزار شهدا و هم در جلو گیری از نشر فرهنگ شهادت گوی سبقت را ازهمه ربوده تبریک گفت. واما شعر جعفریان وتصویر زیبایش هدیه به خوانندگان عزیز:
محمدحسين جعفريان در ديدار شاعران با مقام معظم رهبري شعري را خواند كه رهبر معظم انقلاب فرمودند: بدهيد اين شعر را خوشنويسي كنند و بدهيد به بنياد جانبازان و ايثارگران، آنجا آويزان كنند.

جعفريان كه خود جانباز است، اين شعر را به جانبازان تحت درمان در «كلينيك درد» بيمارستان خاتم الانبياء تقديم كرده است.
شعر محمدحسين جعفريان كه در قالب نو سروده شده است، «عاشقانههاي يك كلمن!» نام دارد.
ديگر نميگويم؛ پيشتر نرو!
اينجا باتلاق است!
حالا ميگردم به كشف باتلاقي تواناتر
در اينهمه خردي كه حتي باتلاقهايش
وظيفهشناس و عالي نيستند.
همه چيز در معطلي است
ميوهاي كه گل
پولي كه كتاب مقدس
و مسجدي كه بنگاه املاك.
ما را چه شده است؟
اين يك معماي پيچيده است
همه در آرزوي كسب چيزي هستند
كه من با آن جنگيدهام
و جالب آنكه بايد خدمتكارشان باشم
در حاليكه دست و پا ندارم
گاهي چشم، زبان و به گمان آنها حتي شعور!
من بيدست، بيپا، زبان، گاهي چشم
و به گمان آنها حتي شعور
در دورافتادهترين اتاق بداخلاقترين بيمارستان
وظيفه حفاظت از مرزهايي را دارم
كه تمام روزنامهها و شبكههاي تلويزيوني
حتي رفقاي ديروزم - قربتاً اليالله -
با تلاش تحسينبرانگيز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنكه در مراسم آغاز هر تجاوزي
با نخاع قطع شدهام
بايد در صف اول باشم
و هميشه بايد باشم
چون تريبون، گلدان و صندلي
باشم تا رسيدن نمايندگان بانكها
سپس وظيفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.
من وظيفه دارم قهرمان هميشگي فدراسيونهاي درجه چهار باشم
بيدست و پا بدوم، شنا كنم و ...
دفاع از غرور ملي-اسلامي در تمام ميادين
چون گذشته كه با يازده تير و تركش در تنم
نگذاشتم آنها از پل «مارد» بگذرند
حالا يك پيمانكار آن پل را بازسازي كرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستي ندارم.
اگر نه يابد نوار را من ميبريدم
نشد.
وزير اين زحمت را كشيد
تلويزيون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزير به وزارتخانهاش
پيمانكاران به ويلاهايشان
و من به تختم.
من نميدانم چه هستم
نه كيفي و نه كمي
بي دست و پا و چشم و گوش و به گمان آنها حتي ...
به قول مرتضي؛ كلمنم!
اما اين كلمن يك رأي دارد
كه دست بر قضا خيلي مهم است
و همواره تلويزيون از دادنش فيلم ميگيرد
خيلي جاي تقدير و تشكر دارد
اما هرگز ضمانتي نيست
شايد تغيير كنم
اينجاست كه حال من مهم ميشود.
شايد حالا پيمانكاران، فرشتگان شبهاي شلمچه
پاسداران پل مارد
و تركش خوردگان خرمشهرند
شايد من
حال يك اختلاسپيشه خودفروخته جاسوسم
كه خودم خرمشهر را خراب كردهام
و لابد اسناد آن در يك وزارتخانه مهم موجود است
براي همين بايد، همينطور بايد
در دور افتادهترين اتاق بداخلاقترين بيمارستان
زمان بگذرد
من پيرتر شوم
تا معلوم شود چه كارهام.
سرمايه من كلمات است
گردانم مجنون را حفظ كرد
يكصد و شصت كيلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعيد ميدانم تختم
يكصد و شصت سانتيمتر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روي آن افتادهام
يكبار هم خودم را انداختم
بنا بود براي افتتاح يك رستوران ببرندم!
من يك نام باشكوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من ميگريزند
با بهره هوشي يكصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شكسته من بالا رفتهاند
زنم در خانه يك دلال باغباني ميكند
و پسرم ميگويد:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهريم.
فرو بريزيد اي منورهاي رنگارنگ!
گمانم در اين تاريكي گم شدهام
و بين خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا ديگر اسيرم نميكنند
آه! چه كسي يك قطع نخاعي بيمصرف را اسير ميكند
و باز آه! چه كسي يك اسير را اسير ميكند
آه و آه كه از ياد بردم، من اسيرم
زنداني با اعمال شاقه
آماده براي هر افتتاح، اعلام راي
و رقصيدن به سازها و مناسبتهاي گوناگون
و بياختيار در انتخاب غذا
انتخاب رؤياها
حتي در انشاي اعترافاتم.
و شهيد، شهيد كه چه دور است و بزرگ
با تمام داراييش؛
يك شيشه شكسته
يك قاب آلومينيومي
و سكوت گورستان
خدا را شكر، لااقل او غمي ندارد
و هميشه ميخندد
و شهيد كه بسيار دور است از اين خطوط ناخوانا
از اين زبان بيسابقه نامفهوم
و اين تصاوير تازه و هولناك،
خدا را شكر! لااقل او غمي ندارد
و هميشه ميخندد
و بسيار خوشبخت است
زيرا او مرده است.
و من اما هر صبح آماده ميشوم
براي شكنجهاي تازه
در دور افتادهترين اتاق بداخلاقترين بيمارستان
در باغ وحشي به نام كلينيك درد
تا مواد اوليه شكنجهاي تازه باشم
براي جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت يك مترو شصت سانتيام
به خاك بيندازم
اما نميرم
درد اين ستون فقرات كج
و فراق
لهم كند
اما همچنان شهيدي زنده باقي بمانم
نوشته شده توسط صیاد در سه شنبه نهم شهریور 1389 ساعت موضوع | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

آیا آن روز فراخواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید .
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
خورشید خیــبر
ققنـــــــــــوس
کیستــــــی ما
کنــــــــــــــــایه
با افلاکــــــیان
میقــــــــــــــات
بچه شهـــــــید
دزد گـــــــیر ۸۸
یا شهــــــــــــید
مـــــرصـــــاد ۶۷
بیــــــــــا تا برویم
بهشت خوبــــــان
مجــــــــــــــاهدین
کـــــــــــــــــربلایی
خبرنگار مســــلمان
عکاس مســـــلمان
هلیا _ خورشــــــید
یاران نــــــــــــــــــاب
ما مــــــــــــی توانیم
بازمـــــــــــــــــاندگان
نوید آشــــــــــــــنایی
خبرنــــــــــگار اصولگرا
زیر چشــــــــــــــــمی
فطـــــــــــــــــــرس دل
امـــــــــــــــیرم حسین
از ریشــــــــه تا گــــــل
ایستــــــگاه آخر بهشت
خدمتــــــــــــگزار مهربان
سائل حسین جــــــــــان
بی قرار مـــــــادر مظلومم
رئیس جمـــــــــــــــهور من
منمشتعلعشقعلیمچهکـــنم
گفــــــتارهای نورانــــــــــــی
نوشـــــته هایی برای خویش
سفر بر مــــــــــــــدار عشق
در انتـــــظار مهـــــــدی (عج)
زندگــــــی زیبـــــای رهبــــری
مســـــئله ای به نام مــــــــرگ
کربلای جبهــــــه ها یادش بخیر
در کوچه باغ های آســــــــــمان
دل نوشته های دو دختر شـهید
خاطره های مقام معـظم رهبری
دوستداران حاج منصـــــور ارضی
گمنام
کربلا275
زکات العلم نشره
قالبهای مذهبی
پیوندهای روزانه
رجــانــــــــــــیوز
خبرگزاری برنــــا
خبرگزاری ایــــرنا
خبرگزاری مـــهر
خبرگزاری ایسنا
خبرگزاری فارس
واحد مرکزی خبر
پایگاه اطلاع رسانی رئیس جمهور
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری
آخرین نوشته ها
حال و روز مزار چریک تنهای انقلاب + عکس
بی ستون را عشق کنده ومی کند چه بخواهیم و چه نخواهیم
آب در میان کوزه ...
جبهه پایداری انقلاب اسلامی
مسیر انحرافی
بیانیه ستاد بزرگداشت " ننه علی و مادران شهدا"
اوینی وگلزار شهدا
تصاوير منتشر نشده از ننه علي/ چهل روز گذشت
چرا گشت ارشاد
چهار شنبه سوزی تمامشد
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشيو
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^