شهید قلب تاریخ است

تعالیت یا شهید

تمامی مطالب و دلنوشته های مربوط به شهیدان در این وبلاگ،برگرفته از اسناد و مدارک و خاطرات واقعی شهدا می باشد.

آه ای شقایق های آتش گرفته!

 دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد

آیا آن روز فراخواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید

شهیدآوینی

 

instagram:@lalehayebehesht


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه پنجم مهر ۱۳۹۵ ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت

جلوه های حقتعالی

تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

ﭘﺮﺑﺮﻛﺖ ﻭ ﺯﻭﺍﻝ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ

ﻧﺎم ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺻﺎﺣﺐ ﺟﻠﺎﻝ ﻭ ﺟﻤﺎﻝ ﺗﻮ

شهدا شاهدان عینی عالم هستند و از جلوه های حقتعالی که حتی یادشان بابرکت

و خاطره شان شورانگیز می باشد و پیمودن راه آنان مایه ی عزت و جلال هر انسانی است. 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در یکشنبه نهم آبان ۱۴۰۰ ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت

شهید زرتشتی شهید فرهاد خادم

فرازی از دعای سمات

وَأَوْفَيْتَ لِإِبْراهِيمَ عَلَيْهِ السَّلامُ بِمِيثاقِكَ،

وَلِإِسْحاقَ بِحَلْفِكَ، وَ لِيَعْقُوبَ بِشَهادَتِكَ،

وَ لِلْمُؤْمِنِينَ بِوَعْدِكَ،

وَ لِلدَّاعِينَ بِأَسْمائِكَ فَأَجَبْتَ

وفا کردی به پیمانت برای ابراهیم(علیه‌السلام)

و به سوگندت برای اسحاق و به شهادتت برای یعقوب

و به وعده‌ات و برای اهل ایمان

و برای دعاخوانان به نام‌هایت

که اجابتشان کردی

فرهاد تنها پسر من بودبعد از دیپلم در رشته مهندسی در دانشگاه شریف قبول شد

فرهاد در دوران دانشجویی وارد کانون دانشجویان زرتشتی شد و فعالیت‌های اجتماعی خود را از این انجمن آغاز کرد او با کمک دوستانش مددکاری این انجمن را احیا کرد

آن‌ها به شهرستان‌های محروم می‌رفتند و خدمات مختلفی به افراد نیازمند ارائه می‌کردند از کمک‌های پزشکی گرفته تا ساخت ساختمان فرهاد از هیچ تلاشی در این امر فروگذار نمی‌کرد

فارغ‌التحصیلی او درست مصادف با آغاز جنگ تحمیلی بود و فرهاد با اینکه امکان مهاجرت به آمریکا را داشت اما ترجیح داد به جبهه برود

البته من به سادگی راضی به رفتن او نشدم و مدت‌ها با هم بحث داشتیم

می‌گفت مادر میدان آزادی را یک ایرانی ساخته‌است باید از آن دفاع کرد

اگر دشمن این سرزمین را بگیرد من دیگر قادر به ادامه زندگی نخواهم بودو این نوعی مرگ تدریجی است

او در نهایت با هفت نفر از هم‌دانشگاهی‌های مسلمانش راهی جبهه شد

آن‌ها طراحی پل تنگه چزابه را در عملیات فتح‌المبین بر عهده گرفتند این پل بعدها به احترام طراحانش به نام دانشجویان دانشگاه شریف مزین شد

فرهاد می‌گفت مگر آرش برای یک وجب از خاک ایران جان خود را فدا نکرد پس من هم می‌روم

فرهاد راست درست و با ایمان بود به آنچه می‌گفت با خرد فکر می‌کرد.

او پیرو راستین اشوزرتشت بود و از ایام نوجوانی به دین خود اهمیت زیادی می‌داد.

فرهاد اجازه نمی‌داد در خانه ما مسائلی مانند قهر یا غیبت وجود داشته باشد

او به همنوعان خود اهمیت زیادی می‌داد و همیشه دوست داشت به مردم خدمت کند

یک بار من توت‌فرنگی نوبرانه که قیمت زیادی داشت خریدم اما فرهاد از آن نخورد و گفت چیزی را بخورید که همه مردم بتوانند بخورند همان زمان فهمیدم که فرهاد یک مددکار واقعی است

حتی لحظه‌ای بیکار نمی‌ماند و تمام‌مدت پای کار مردم بود

صحبتهای خانم تاج‌گوهرخدادادکوچکی

مادر شهید فرهاد خادم


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 12:13 موضوع | لینک ثابت

عشق

عشق است که وارسته ز نقصان و کمالست

عشق است که آسوده ز هجران وصال است

از حال چه می جوئی و از قال چه پرسی

مستیم و خرابیم و ندانیم چه حال است


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 21:24 موضوع | لینک ثابت

بانوی شهیده

 

بانوی شهیده 

حضرت آسیه سلام الله علیها (همسر فرعون)

 

حضرت آسیه (ع) از منظر علامه طباطبائی:

علامه طباطبائی درتوصیف عبودیت آسیه (ع) می گوید: 
وقتی ایمان کسی کامل شد ظاهر و باطنش هماهنگ وقلب وزبانش هم آواز می شود . چنین کسی نمی گوید مگر آنچه را می کند و نمی کند مگرآنچه را می گوید ودر دل آرزوئی نمی پروراند و درزبان درخواست آن را نمی کند مگر همان چیزی را که باعمل خودآن را می جوید و چون خدای تعالی در خلال تمثیل حال این بانو واشاره به منزلت خاصه ای که درعبودیت داشت دعایی را نقل می کند که اوبه زبان راند�رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنة ...� این دعای او عنوان جامعی برای عبودیت اوست.

.....................................................................................

 

 

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

بانو آسیه بنت مزاحم همسر فرعون از سلاله ی پاک انبیاء علیهم السلام بود

ایشان حضرت موسی ع را در دامن پاک و پر مهر خود پرورید او 

پناه مظلومان و مومنان بود در برابر ظلمهای بی حد و حصر فرعون

و فرعون به واسطه علاقه ی زیادی که به او داشت گاهی تحت تاثیر وساطت او ، بر مردمان رحم میکرد

همچنانکه ایشان بودند که باعث گرفتن حضرت موسی ع  از نیل شدند در حالیکه فرعون تمام نوزادان پسر را می کشت

آسیه سلام الله علیها تا آخرین نفس با حق بود با حق زیست و به وصال حق رسید

او در دعای خود با خداوند مناجات میکرد : رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین .

رب او ، او را به نزد خود برد همانگونه که وعده داده شده که کسانی که در راه خدا کشته میشوند به نزد رب خود می روند

فرعونیان ایشان را در غم انگیزترین وضعیت شکنجه کردند و به شهادت رساندند

 

بهشت مشتاق توست بانوی بهشتی!

که بهشت را به بها می دهند

 تو بهای آن را پرداختی 

و لایق نام شهید شدی

 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت

ابتلائات

✅حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره:
.
🔹 انسان گاهی چنان به خود ظلم می‌کند و دست و پای خویش را طوری می‌بندد که هیچ‌کس حتی خودش نمی‌تواند گره‌گشایی کند.
.
🔹 انسان می‌تواند در تمام شرایط و ابتلائات، راه مستقیم و صراط بندگی و عبودیت را بپیماید و در نتیجه قرب[الهی] حاصل کند.
.
📚 در محضر بهجت، ج۲، ص۳۴۶
 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۹ ساعت 21:13 موضوع | لینک ثابت

شهید محمد محمدی

حضرت امام رضا(ع) می فرماید: حتـما امر به معروف و نهی از منکر کنید، وگرنه اشرارتان بر شما مسلّط و حاکم می شوند، آنـگاه خوبانتـان هم دعـا می کنند، امّا دعـایشان مستجـاب نمی شـود.
محمد محمدی از بسیجیان پایگاه مقاومت بسیج انصارالامام_تهران، دیروز حوالی ساعت ۱۹ ضمن درگیری با ۷ نفر از اراذل و اوباش تهرانپارس مورد ضرب و جرح با چاقو قرار گرفت و شهید شد.
براساس اظهارات شاهدان حادثه، اراذل و اوباش در حین پارک ماشین و خرید نان به اتومبیل خانمی برخورد کرده که پس از اعتراض آن خانم و ورود نانوا به ماجرا درگیری آغاز شد.
به گفته شاهدان، اوباش با الفاظ بسیار رکیک، خانم مورد نزاع و نانوا را مورد خطاب قرار داده و فضای وحشت در محله ایجاد نمودند، در همین حین شهید محمدی وارد صحنه شده و از اوباش درخواست میکند که در انظار عمومی، عفت کلام را رعایت کرده و به درگیری خاتمه دهند.
اما اراذل و اوباش که در ابتدا ۳نفر بودند به فحاشی ادامه داده و با این پاسدار بسیجی نیز درگیر شدند و سایردوستان خود را نیز مطلع کردند، در جریان این درگیری، یکی از این اراذل که از قبل چاقویی را با خود داشت به پهلوی این بسیجی ضربه وارد میکند که به دلیل عمق زیاد این ضربه و پاره شدن ریه و قلب شهید محمدی، به شهادت رسید.
گفتنی است دو نفر از این اراذل در صحنه جرم دستگیر و مابقی متواری اند.
«امر به معروف و نهی_از_منکر و توصیه دیگران به حق و صبر در راه حق در کنار عمل_صالح و نیت خیر تنها راه رهایی از خسران ابدی انسان است»
28مهر1399


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۹ ساعت 21:10 موضوع | لینک ثابت

عشق

     سوار عشق شو

       وز ره میندیش
        که اسب‌عشق
       بس رهوار باشد

به یک حمله تو را منزل رساند
   اگر چه راه ناهموار باشد

 

حضرت مولانا 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت

دو صنوبر

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن

من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست شور من می شکفد
مثل یک گلدان می دهم گوش
 به موسیقی روییدن
می دهم گوش به موسیقی روییدن....


سهراب


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت

لطف و مهر

شگفت و صد شگفت از تو اگر به قدر منت خداوند جل جلاله برخود، با نیکی هایی که به تو عنابت نموده، آگاهی نداشته باشی. بنابراین به آنچه از تو خواسته،  مشغول شو؛ که خداوند تو را از تمام هراس های سخت کفایت نموده است و در آینده نیز با همان لطف و مهری که شامل حال مملوک ها و بندگان خود نموده، تو را کفایت خواهد کرد. 


اقبال الاعمال، ج٢، ص٢۶٢ سیدابن طاووس ره


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت

از زمین تا آسمان

🍃
کل یوم عاشورا کل أرض کربلا
…………………………………………………
حسین سرسلسلۀ
شیدائیان عشق است 
و شیدائی را
به هر کسی نمی بخشند 
شیدائی حق       
پاداش از خود گذشتگی است 
اما
خودپرستان مفتون شیطانند
آن نیز 
جنون است اما   

 از آن جنون
تا این شیدائی
فاصله
از زمین تا آسمان است

شهدا

            کلیدداران کعبۀ شیدائی هستند          

وکعبۀ شیدائی 
کربلاست

شهیدآوینی


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 22:27 موضوع | لینک ثابت

امام حسین ع


امام حسین علیه السلام فرمودند:

حاجت مخواه مگر از سه گروه 

اول، از شخص دینداری که حرفت را پیش کسی نمی زند و خواسته ات را عیان نخواهد کرد

دوم، کسی که دارای فتوت و مردانگی است

سوم، از کسی که دارای حسن تربیت خانوادگی است.


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت

حسین

❣️

حسین (ع) سرچشمه خورشید است
و بدان که سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است

باقلبی که در آن چشمه خورشید می جوشد

گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن
❣️

حسین حسین حسین ...

 شهید آوینی
 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 22:22 موضوع | لینک ثابت

حجم قفس

بيا به خانه آلاله ها سري بزنيم

ز داغ با دل خود حرف ديگري بزنيم

به يك بنفشه صميمانه تسليت گوييم

سري به مجلس سوگ كبوتري بزنيم

شبي به حلقه درگاه دوست دل بنديم

اگر چه وا نكند، دست كم دري بزنيم

تمام حجم قفس را شناختيم، بس است

بيا به تجربه در آسمان پري بزنيم

به اشك خويش بشوييم آسمان ها را

ز خون به روي زمين رنگ ديگري بزنيم

اگر چه نيت خوبي است زيستن اما

خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم

قیصرامین پور


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۹ ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت

شهید حسن خوانساری

شهید حسن خوانساری
 فرزند: علی
ولادت:1345/3/5تهران
شهادت:1362/1/22

فکه « والفجر یک»

سـن :۱7 سـال

 مزار: گلزار شهدای امامزاده علی اکبر (ع)چیذر

فرازی از وصیتنامه شهید

ادفع بالتی هی احسن السیئه 
 بدیها را با خوبیهای خودتان دفع کنید

او را عبادت کنیم و در هر لحظه ذکروتسبیح بگوییم و خدا را شکر کنیم

مادروپدرعزیزم بعد از شهادت فرزندحقیرتان بر مزار من گریه نکنید....

 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در پنجشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 10:37 موضوع | لینک ثابت

شهیدسیدرضاسیدحسینی

سید رضا دو تا کبوتر داشت آن روزی که سید رضا شهید شده بود و ما خبر نداشتیم این دو کبوتر خیلی بی قراری کردند حوضی پر از آب در حیاط داشتیم کبوترها داخل آب می رفتند و به سمت آسمان پر می کشیدند مادر سید رضا می گفت این کبوترها را ببین چکار می کند حتما رضا شهید شده است این کبوترها علامت میدهند که رضا شهید شده گفتم شما از کجا میدانی ایشان گفتند ببین از دیشب چکار می کنند دارند خودشان رامی کشند اینها همیشه می آمدند آب و دونشان را می خوردند و می رفتند اما از دیشب آرام و قرار ندارند زمانی که پیکر سید رضا رابه در خانه آوردند این دو کبوتر بر سر پیکرش نشستند و رفتند
.
.
فرازی از وصیتنامه شهید
.
خدایا این دنیای فانی همچون قفسی برای من است مانند کبوتری که در جای تنگ بال و پر می زند و می خواهد آزاد شود من هم همان حالت را دارم خداوندا من ترا دوست دارم و تو اگر می خواهی به من نگاه نکنی و ما را راه ندهی پس چرا مهرت را در دل من انداختی خدایا اگر من را راه ندهی پیش چه کسی بروم که همه مخلوق تو هستند معشوقا من در زندگی ام به تو امیدوار بوده و هستم پس خودت یاریم بنما
والسلام

 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت

زیبا

نجوا کن با من

 

منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی، خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم، من تو را از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت، خالقت، اینک صدایم کن مرا، با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو، جز من کس دیگر نمی فهمد، به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

(زنده یاد سهراب سپهری)


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 10:4 موضوع | لینک ثابت

بهشت دلها

ایده‌های خاص برای یک سفره افطار زیبا

 ما را در منجنیق دنیا نهادند
هوی و هوس مامور پرتابند
بسوی آتش خطا و گناهند
هراسان و نگران
قضات کجایند
ندایی از آسمان
بیداردلان برخیزند
مژده
ماه رمضان همگی به سوی خدا آیند
آتش به فرمان الله
گلستان
بهشت دلهای شمایند

حلول ماه پرخیروبرکت رمضان مبارکباد

 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت

محب

عکس هایی از طبیعت فصل بهار و شکوفه درختان و طبیعت سبز بهاری


 " هر جا که باشی و در هر حال که باشی جهد کن تا محب باشی و عاشق باشی؛ و چون ملکه شود همیشه محب باشی در هر زمان ! "

فرازی از نامه ی سلوکی حضرت آقای حاج سید هاشم حداد به حضرت علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی رضوان الله علیهما 

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

 

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها

وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

 

آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده

آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما

فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

 

تو لیلة القبری برو تا لیلة القدری شوی

چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو

اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد

ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو

 

قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما

مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو

بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را

کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

 

گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را

دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو

گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه

ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

 

تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی

تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو

شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها

هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو

 

یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی

یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو

ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر

نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت

شکر

طراحی مینیاتور گل و بلبل | آژانس آنلاین گرافیکی تبلیغاتی ریوال

شُکر دو قسم است: شُکر نعمت و شُکر منعم.
.
🔹 «شُکرُ النِّعَمِ دَرکُ النِّعَمِ»، یعنی اینکه پی ببری و اقرار کنی که چه چیز خوبی است.
.
🔸 «شُکرُ المُنعِمِ دَرکُ المُنعِمِ»، یعنی اینکه بفهمی و اقرار کنی که این نعمت را خدا به تو داده است.
.


🔹 مجموعه بیانات حاج اسماعیل دولابی (ره)
برگرفته از کتاب مصباح الهدی

 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 22:26 موضوع | لینک ثابت

سخنان زیبا

*گذري بر سخنان پر معنا و زیبا*
▂▃▄▅🦋🦋🦋▅▄▃▂▁ 

🥀اگر کشتی را در آب ببینی طبيعي است، اما اگر آب را در کشتی ببینی خطرناک است. تو در قلب دنیا باش ولی دنیا  در قلب تو نباشد                                        

▁▂▃▄▅🦋🦋🦋▅▄▃▂▁

🥀اگر چیزی از دست دادی که انتظارش را نداشتی، خداوند چیزی به تو خواهد داد که توقع به دست آوردنش را نداشتی.

▁▂▃▄▅🦋🦋🦋▅▄▃▂▁

 خوشبین و امیدوار باش وقتی کارهایت گره می خورد، زیرا خداوند دو بار قسم یاد کرده که به دنبال هر سختی آسانی است به دنبال هر سختی آسانی است
▁▂▃▄▅🦋🦋🦋▅▄▃▂▁

 🥀زندگی از مرگ پرسید :
چرا من نزد انسان ها محبوب هستم ولی از تو نفرت دارند؟
مرگ جواب داد :
برای اینکه تو دروغی زیبا و من حقیقتی دردناک هستم
 
▁▂▃▄▅🦋🦋🦋▅▄▃▂▁

کمی از عاطفه را چاشنی عقلت کن تا آرام گیرد
و کمی از عقل را چاشنی قلبت کن تا مستقیم گردد و هدایت یابد.

▁▂▃▄▅🦋🦋🦋▅▄▃▂▁

🥀قلب هایی را دوست دارم که از دردها با سکوت و آرامش استقبال می کنند و خطاهای دیگران را با حسن نیت توجیه می کنند. 

▁▂▃▄▅🦋🦋🦋▅▄▃▂▁

🥀 اگر معتقد بودی که بعد از هر شقاوتی سعادت و بعد از هر اشکی لبخند خواهد بود عبادت بزرگی را ادا کرده ای که همان، گمان نیکو به خداوند است.

▁▂▃▄🦋🦋🦋  ▅▄▃▂▁

🥀اگر آدرس رزق و روزیت را نمی دانی .... نترس... چون او آدرس تو را می داند... اگر تو به او نرسیدی ... حتما او به تو خواهد رسید.
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
 🥀اگر بدی را با بدی پاسخ دهیم ... کی بدی پایان خواهد یافت؟
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
🥀 به خاطر نعمت و دارایی به هیچ کس حسادت نکن زیرا نمی دانی خداوند در مقابل چه چیزی را از او ستانده است .... اندوهگین نباش اگر مصیبتی به تو رسید زیرا نمی دانی خداوند در مقابل چه چیزی را به تو خواهد داد"
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
 🥀🌸🥀دو سخن حکیمانه از زیباترین حکمت هایی که امروز دریافت کرده ام :
🥀سخن حکیمانه ژاپنی ها  :
هر سقوطی پایان نیست ... سقوط و نزول باران، زیباترین آغاز است.
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
 🥀حکیمی  می گوید : 
من از اینکه بدون کفش راه می رفتم می گریستم ... اما وقتی مردی بدون پا دیدم، از گریستن دست کشیدم .... در هر وضعیتی، شاکر خداوندشدم.
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
 🥀 اگر با پولت صدقه نمی دهی
با لب و دندانت صدقه بده
"لبخند بزن" 
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
از کارهای عجیب و غریب انسان است که از شنیدن نصیحت متنفر است ولی به رسوایی و بدیها گوش می دهد...
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
🥀اگر منتظر رسیدن به رضایت در پایان روز باشی؛ حتما به رضایت خواهی رسید 
🌸از خداوند کریم کمک بخواه
🌸از خداوند رحیم یاری بخواه
🌸از خداوند عظیم کمک بگیر
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
🥀سعی کن مردم در تو فقط سعادت و خوشبختی سراغ داشته باشند و از تو فقط لبخند ببینند.
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
🥀گاهي يك جمله و اندكي تفكر تو را هدايت و زندگي‌ات را متحول ميسازد.
 *هیچکس از آخرین خداحافظی باخبر نیست.. باهم مهربان باشیم*
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت

شهیده حافظه سلیمانشاهی

Image result for عکس گل لاله سفید

وَإِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِيدًا

و همانا گروهی از شما در کار جنگ سستی و درنگ می‌کنند اگر برای شما مصیبت و حادثه ناگواری پیش آید گویند: خدا ما را مورد لطف خود قرار داد که با آنان حاضر نشدیم

همه متعجب بودند از اینکه یک دختر پذیرفته تا با مردی ازدواج کند که هم نابینا و دستفروش است و هم دو دخترخردسال دارد که به تازگی مادرشان را از دست داده اند. وقتی از او خواستگاری شد داشت گریه می کرد به او گفتند تو مجبور نیستی بپذیری او گفت این مرد سید و تنهاست! با دو بچه کوچک چه کند!؟ دلش سوخته بود، ازدواج کردند مرد مهربان بود و عاشق! نام عروس حافظه بود اما حسین آقا زهرا خانم صدایش می کرد. گاهی زنهای همسایه از بچه ها می پرسیدند زهرا خانم اذیتتان می کند؟ بچه ها می گفتند: نه! واقعیت این بود که زهرا خانم یک کدبانوی کامل و یک مادر فوق العاده بود. بعدها که دخترها خودشان مادر شدند تعریف می کردند که مادر یعنی زهرا خانم هر شب با وجود خستگی از کار روزانه حتما باید برایشان لالایی می خوانده و نوازششان می کرده تا بخوابند، هرگز دست رویشان بلند نکرده و به آنها احترام می گذاشته چون از نظر او اینها سید و یتیم و بی پناه بوده اند. زهرا خانم هفت فرزند پسر بدنیا آورد، پسرها هم همین گونه موظف بودند به خواهرهایشان احترام بگذارند.

حسین آقا در اطراف حرم امام رضا علیه السلام دستفروشی می کرد تا اینکه مریض شد مادر به اتفاق بچه ها خودشان دست به کار شدند و با مدیریت مادر به کار پدر ادامه دادند حسین آقا زود فوت کرد سال پنجاه و دو.

القصه برادر زهراخانم همراه با خواهر به انقلاب پیوستند برادر در شهر مشهد شهید انقلاب شد.

زهرا خانم بشدت فعال بود در دوران جنگ به او میگفتند مادر بسیجیها یک نوه دختری و دو پسرش شهید شدند خودش هم یکسال بعد از شهادت دومین پسرشهیدش در حج خونین سال شصت و شش بشهادت رسید.

او تمام وجودش را وقف مجاهده و تلاش برای مردم و انقلاب نمود. قبل از رفتن به حج ولیمه مفصلی داد به دخترش گفت: هروقت آمدی مکه بیا سر قبرم و فاتحه بخوان اگر قبر نداشتم از همانجا که هستی بخوان! من ازاین سفر بر نمیگردم چون میروم پیش پسرم. همین هم شد مادر هرگز برنگشت. 

دوستش می گفت صبح آن روز مقنعه و آستینش را محکم بسته بود میگفت در این وضعیت هر اتفاقی افتاد حجابم باید درست باشد، یک کتری بزرگ را پر از آب کرد برای آب دادن به حاجی ها و در راهپیمایی اعلام برائت از مشرکین در مکه شرکت کرد و بدست وهابیون پلید بشهادت رسید.

 پیکر پاکش هرگز بازگردانده نشد.

 مادر عزیز و مجاهد!

بانوی رستگار و خوشبخت!

تو با زندگی پاک و زیبایت به من یاد دادی کمال انسانیت، کسب صفت آزادگی است.

شاید بظاهر در سختی و مشکلات فراوان زندگی کردی اما همیشه در سرور و شادمانی زیستی چون آزاده بودی و انسان آزاد شاد است

منافقان در بند هستند در بند دنیا، پس جهاد و شهادت را مصیبت می دانند در صورتیکه شهادت، اوج شادی و آزادگی و خوشبختی است.

گوشه ای از سرگذشت زیبای شهیده حاجیه خانم حافظه سلیمانشاهی متولد هزاروسیصدودوازده اردبیل اهل مشهدمقدس

راهش پررهرو باد


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 16:20 موضوع | لینک ثابت

شهید حسن شرافتی ( وفا )

احوالش را از هفت هشت تا از دوستانش که اهل ده ونک  و از همرزمانش هم بودند پرسیدم گفتم از داداش ما حسن آقا چه خبر؟ گفتند مگه با شما نیست؟ گفتم نه، دیشب در لشگر بیست و هفت بود و وارد عملیات شدند.

 گفتند صادقانه بگیم آقا نجف؟

گفتم بله

 گفتند شب عملیات ما گفتیم  هر کس برود دیگر برنمی گردد، سوار ماشین بودیم و ما را برای درگیری به خط می بردند که ما هفت نفر به حسن گفتیم بیا فرار کنیم

او گفت این نامردی است ما به جبهه آمده ایم که برای  اسلام و وطنمان بجنگیم، اگر می خواستیم فرار کنیم نباید اصلا به جبهه می آمدیم، ما داوطلبانه آمده ایم .

در پل هفت دهنه این هفت نفر از ماشین بیرون می پرند و حسن می ماند.

نقل از برادر شهید

.......................................

 بزرگمرد شهید حسن شرافتی در عملیات مسلم بن عقیل شرکت می کند و حوالی مندلی در سن پانزده سالگی به شهادت می رسد.

 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت

صبر کلید بهشت

وکسانی که صبر میکنند وبر صبرشان استقامت میورزند  شاهد ناظر ومبشر میشوند ۰بندگانی که صبورندبرتری داده میشوند  چون بدون چون و چرا فرمانبرداری کردند پس بدون باز خواست وارد بهشت خواهند شد۰صبر جمیل آنست که رنج خویش نزد خلق باز گو نکنی ۰واصبرصبراجمیلا ۰                                                                           


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۸ ساعت 13:17 موضوع | لینک ثابت

شهید رضا مصطفوی

Related image 

 فإن الجنة هی المأوی

همانا بهشت منزلگاه اوست

سوره نازعات آیه ۴۱

..........................................................

کدامین باد بی پروا 

دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

در پس درهای شیشه ای رویاها 

هرجا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم

یک نیلوفر روییده بود

 

 

: پدر و مادرم زن و شوهری با محبت ۲۰+

از صفر شروع کردن

اونا به طلافروشی نرفتن اما پیمان طلایی بستند! 

پدر کارگری ساده بود صبح زود از خونه میزد بیرون. مادر می موند و شش فرزند

منم بچۀ اول و پسر بزرگ خانواده

همیشه وهمه جا با مادرم  میرفتیم. روزای تظاهرات وانقلاب ، مادرم بچه به بغل منم زنبیل به دست دنبالش.صورتش پر از لبخند میشد وقتی کمکش میکردم!

می تونی تصور کنی چه روزایی با مادرم داشتم؟ دیوونه وار عاشقش بودم!

مادررضا خیلی با محبت بود همه دوسش داشتن خانواده فامیل  همسایه ها

 به همه کمک میکرد

خونمون رو ساختیم با کلی زحمت! پول برای سیم کشی و برق نداشتیم رضا با نور فانوس درس میخوند!

نماز میخوند روزه میگرفت رضا بزرگ شد

یک روز دور سفره نشسته بودیم ، تلویزیون فیلمی  از مناطق جنگی پخش کرد.  یکی از دخترهای شهر اهواز در حالی که گریه می کرد گفت  عراقی ها به شهر ما حمله کردند و به منزل ما ریختند، من قرآن رو به طرف اونها گرفتم و قسم دادم که هر چی می خوان ببرن ولی با من کاری نداشته باشن ،اما اونها قرآن رو از من گرفتند و زیر پاشون انداختن  و منو خیلی اذیت کردند . رضا با دیدن این فیلم خیلی ناراحت شد انگار از جاش کنده شد غذاش رو نیمه تمام رها کرد و رفت 

عزمش رو جزم کرد که به دادخواهی خواهرش برود دیگه توان موندن نداشت

اما سنش برای رفتن به جبهه کم بود

رضاشناسنامم رو دستکاری کردم رفتم دوره آموزشی دیدم و عازم جبهه شدم

دوم نظری بودم یعنی 16 ساله

 مادر: بعد دوره پنج ماهه ی آموزشی بیست روز اومد تهران مرخصی .نتونستم سیر ببینمش چون یا  سپاه بود یا بهشت زهرا. سر مزار شهدا می رفت و اونها رو می شست . می گفت اینجا بهشته ! من می خوام برای همیشه اینجا باشم 

از وقتی رضا رفت جبهه کارم شده بود گریه

 -نمیتونستم اشکای مادرم رو ببینم قسمش دادم گریه نکنه بهش گفتم جای ما اینجا عالیه بهشت واقعی اینجاست

مادراز خوشحالی رضا منم راضی بودم وآروم شدم

رضا برام تعریف کن بگو درددل کن

-نه مادربه ما گفتن درددلتون رو به امام زمان بگید من همیشه با امام زمان حرف میزنم خیلی چیزارو نمیشه گفت

توی نامه هاش یه چیزایی برام مینوشت بهم گفته بود شهید میشه ولی آخر نامش مینوشت شوخی کردم ناراحت نشی! سفارش کرد نامه هاش رو با بدنش دفن کنم

 رضاخواهر کوچولوم رو بغل کردم  و گفتم : من شهید می شم , حالا تو بگو تیربه کجای من می خوره؟ خواهرم هم  گفت تیر به گلوت می خوره.

مادر- وقتی  این حرف رو شنید  اومد پیش من و صورتش رو جلو آورد  گفت من از ناحیه گلو تیر می خورم ، درست مثل حضرت علی اصغر (ع)

رضا-از مادرم خواستم گلوم رو ببوسه

- من ناراحت شدم  و  هلش دادم

-ولی من قسمش  دادم تا این کار رو بکنه .

-وقتی گلوش رو بوسیدم خیلی خوشحالی کرد بالا و پایین می پرید

- گفتم خدا رو شکر ،بالاخره مادرم به شهادت من رضایت داد.

بدنش رو آوردن بقول خودش شکلات پیچ!

یه دستمال به گردنش بسته بود دستمال سرخِ سرخ شده بود و چه خوشرنگ

 دستمال رو کنار زدم

جای تیر روی گلوش عین گل  شکفته بود دلم میخواست دوباره ببوسمش

عطش داشتم

همرزماش گفته بودن موقع شهادت روزه بود و تشنه

صورتم رو به گلوش نزدیک کردم وقتی بوسیدم خون تازه از گلوش زد بیرون

از هوش رفتم

از اون روز تا حالا بیهوش و مدهوشم...

مادر! من خوشبخت و آرومم

رها و زیبام ،

نیلوفِرآزادم

ریشه در خاک تیره ی دنیا داشتم  اما به سمت خورشید طلایی رَوَنده شدم

و به حقیقت عشق به حسین پیوستم

من شهید شدم

 

 مزار شهید: بهشت زهرای تهران

شهید رضا مصطفوی
فرزند: عبدالله
ولادت:1349
 شهادت : شلمچه 1365/10/21


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۸ ساعت 15:49 موضوع | لینک ثابت

دانشجوی شهیدمحمد قاضی زاده

 

هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ

وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ

وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا 

اوست که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید.

و سپاهیان آسمان و زمین فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست؛

و خدا همواره دانا و حکیم است.

 شهیدمحمد قاضی زاده

فرزند :حسین

ولادت :1343/12/22
 شهادت :
1366/3/7

محل شهادت :جنوب

محمد در جبهه هدف گیری را در یک کامپیوتربزرگ پی.سی برنامه ریزی می کرد

با محاسبات هندسی برد گلوله را تشخیص می دادند تا شلیک درست به هدف بخورد

این محاسبات مقداری طول می کشید و ممکن بود هدف در این مدت زمان از جایش حرکت کند، از این رو محمد به همراه دوستانش برنامه ای را برای کامپیوتر نوشتند که آن پارامتری را که دیدبان اعلام   می کرد را به کامپیوتر می دادند و طبق این برنامه زاویه ی جدید شلیک را بدست می آوردند.

این برنامه را چند بار آزمایش کردند و هنگامی که تایید شد آن را به منطقه بردند و طرح موفقیت آمیزی بود و در شلمچه چون جنگ خیلی نزدیک بود و تلفات زیادی دادیم، اما این اختراع خیلی به رزمندگان کمک کرد تا نیروهای دشمن را مهار کنند

خود محمد برای ما تعریف می کرد که هر زمان نیروهای عراقی شروع به پیشروی به سمت ما می کردند ما به واسطه ی این برنامه نیمی از دشمنان را منهدم می کردیم.

بعد از این عملیات قرار شد  دستگاه را به تهران ببرند و از روی آن تکثیر کنند و به مناطق دیگر هم ببرند اما در راه ماشین سقوط کرد به ته دره و تا حدود زیادی این برنامه از دست رفت چرا که از بین کسانی که از این برنامه مطلع بودند تنها دو نفر ماندند و آنها هم به شدت مجروح شده بودند و نتوانستند کار را به خوبی روز اول تحویل دهند.

 

ساقی بیا که عشق ندا می کند بلند

کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۸ ساعت 13:43 موضوع | لینک ثابت

بی تو

کمیل داد زد :نرو نرو.... وقتی دید به حرف او گوش نمی کنم ، گفت: سید ابراهیم را زدند.
متوجه نشدم.
اصلا به چنین مسئله ای فکر هم نمی کردم.
با تعجب گفتم:چی می گی؟! گفت:سید ابراهیم آنجاست . اورا با تیر زدند.
اصلا نمی توانستم باور کنم. نگاه کردم، دیدم روی زمین دراز کشیده و یک چفیه روی صورتش است.به سمت او دویدم.
تا چفیه را برداشتم،دنیا برای من تیره و تار شد.
ظهر تاسوعا بود. آنجا فهمیدم؛(الآن انکسر ظهری)یعنی چه
واقعا پشتم شکست و زانوهایم شل شد....

بخش کوتاهی از کتاب ابوعلی ، زندگینامه ی شهید مرتضی عطایی

 

به شب سلام

که بی تو

رفیق راه من است


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۸ ساعت 7:52 موضوع | لینک ثابت

شهید سید احمدرضا محسنیان

 وادریس من الصابرین 

 

سوره انبیا ۸۵

ub97q3uxgjijj6jp55x.jpg

 

سلام شهید سیداحمدرضامحسنیان!

روزهاست که منتظرتم نشستم اینجا کنار این امامزاده امامزاده ای با چشمهای زیبا که شهید شده بود و دهها صدها شهید الان کنارش هستن و دورشو گرفتن مثل شعاع نور که از خورشید جدا میشه ولی جزئی از خورشیده! 

داشتم میگفتم

نشستم اینجا و انتظار میکشم

تا بیای سراغم یا نشونه ای بدی بیام سراغت

اما هیچی هیچ خبری ازت نشد

 احمدآقا میگن صبر تلخه

اما من میگم اونی که تلخه انتظاره

احمداقا منتظرتم پس کی میای؟

هفته ای دوسه بار به سرعت از کنار اسمت رد میشم روی تابلوی سر کوچتون نوشتهشهیدسیداحمدرضامحسنیاناین تابلو میتونست تابلوی شرکت مهندسی تو باشه اما حالا...

پدرت میگه به احمد میگفتم احمدجان به تحصیلت ادامه بده کافیه! جنگ کافیه تو به اندازه ی خودت به انقلاب خدمت کردی دانشگاهت رو نیمه کاره رها کردی که چی بشه؟

به پدرت وعده ی صبر دادی گفتی جنگ تموم میشه من بر میگردم دانشگاه! همه چی درست میشه

آقا سید! اینجارو نگاه!جنگ تموم شد تو برنگشتی همه چی درست نشد پس چی شد کو؟ کجاست؟ ثمره ی اون انتظار

مادرت میگه: رفتم سرمزار پسرم میبینم یه عده جوون اونجان

خودمومعرفی می کنم میگم من مادر شهید احمدرضا محسنیان هستم. شماها؟اینجا؟ برگشتن میگن مابا کاروان راهیان نوررفته بودیم شلمچه اونجا خواب این شهید رو دیدیم بهمون آدرس مزارشو داده ماهم اومدیم اینجا برای زیارتش.

عجبا!!! من یک ماهه اینجا حیرونتم اونوقت تو آدرستو به اولین نگاه دادی .....

می دونی سیدجان من وصیتنامه های زیادی از شهدا خوندم هیچ کدومشون شبیه وصیتنامه نبودن انگار یه نامه بودن که برای خدا نوشته شده ، می دونی که منظورمچیه ،  نامه های عاشقانه...

نامه ی تو به خدا عاشقانه ترین نامه ایه که تا حالا خوندم.

چی کارکردی آقا سید

به خدا میگی

خدایا شکرت که مرا در بهترین زمان وباشکوه ترین حوادث آفریدی من شب و روز عاشورا و معرکه اش را دیدم...

به زمان جنگ میگی بهترین زمان و به خاطر این موضوع از خدا تشکر میکنی

 این رابطه عاشقانه نیست؟

بعد انگار داری به خدای مهربون دلداری میدی: مصیبت ما هرچه بزرگ باشد به مصیبت امام حسین علیه السلام نخواهد رسید به خانوادت میگی : مبادا بگوییدجوان بود دانشجو بود حیف بود یعنی مبادا نازکتراز گل به خدای من بگید

آنانکه صابرترند پیروزترند

ازکودکی این جمله را می شنیدم هل من ناصر ینصرنی

هرکه به این ندا لبیک نگوید یزیدی است یزیدیان خود را مجهز نموده اند یعنی حواستون به خداباشه مبادا غفلت کنید

دلم میخواد شاعرانه ترین شیفتگیهامو تقدیمت کنم ای شهید زیبا شهید سید احمد رضا محسنیان

تقدیم تو که عاشق امام حسین بودی به پدرت گفتی تنها آرزوم دیدن صورت امام حسینه حتی اگه دانشگاه آینده و جونم رو در این راه از دست بدم!

و عاقبت هم رفتی و صورت ماه محبوبت رو دیدی و به او پیوستی

ولی من اینجا نشستم به انتظار دیدن تو....

و همچنان منتظرم منتظر.....

 

مزار شهید:امامزاده علی اکبر تهران(چیذر) 

 

عکس از شهید سیداحمدرضا محسنیان

 

در حسرت کوی کربلا می رفتند

   مشتاق به بوی کربلا می رفتند

 گلگون تن و خونین کفن و بی پرو بال

   اینگونه بسوی کربلا می رفتند


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 14:2 موضوع | لینک ثابت

خورشید

 
بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد

خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد

روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان

شب ترک تازی‌ها بکن کان ترک در خرگاه شد

گر بو بری زین روشنی آتش به خواب اندرزنی

کز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد

ما شب گریزان و دوان و اندر پی ما زنگیان

زیرا که ما بردیم زر تا پاسبان آگاه شد

ما شب روی آموخته صد پاسبان را سوخته

رخ‌ها چو شمع افروخته کان بیذق ما شاه شد

ای شاد آن فرخ رخی کو رخ بدان رخ آورد

ای کر و فر آن دلی کو سوی آن دلخواه شد

آن کیست اندر راه دل کو را نباشد آه دل

کار آن کسی دارد که او غرقابه آن آه شد

چون غرق دریا می‌شود دریاش بر سر می‌نهد

چون یوسف چاهی که او از چاه سوی جاه شد

گویند اصل آدمی خاکست و خاکی می‌شود

کی خاک گردد آن کسی کو خاک این درگاه شد

یک سان نماید کشت‌ها تا وقت خرمن دررسد

نیمیش مغز نغز شد وان نیم دیگر کاه شد
 


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در یکشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت


🌴حکمت 43 نهج البلاغه
(وَقَالَ(عليه السلام): فِي ذِكْرِ خَبَّابِ بْنِ الاَْرَتِّ: يَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ بْنَ الاَْرَتِّ، فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً، وَهَاجَرَ طَائِعاً، وَقَنِعَ بِالْكَفَافِ، وَرَضِىَ عَنِ اللَّهِ، وَعَاشَ مُجَاهِداً).
امام(عليه السلام) به هنگام ذكر نام «خباب بن ارت» فرمود: خدا رحمت كند خباب بن الارت را او از روى رغبت اسلام آورد و براى اطاعت خداوند هجرت كرد، به زندگى ساده قناعت نمود، از خدا خشنود و در تمام دوران عمرش مجاهد بود.


 

نوشته شده توسط صیاد و مرصاد در دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت